پيام متحرك بالاي صفحه
|
سايز فونت
: (-) -- -- -- -- -- (+)
|
نامه اي به خدا
|
|
خدا جونم سلام .
بعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم
ديدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نميدونم از کجا شروع کنم و اينو ميدونم
که تو نگفته همه چيزهايي را که من ميخوام بهت بگم ميدوني . بگذاراول
خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسماني که به دنبال توست به پرواز
حس درمياد . خيلي جالبه که ما آدما وقتي به آسمون نگاه ميکنيم بيشتر تو
راميکنيم و لمس ميکنيم .انگار يک جايي توي آسمون نشستي و داري ما
را نظاره ميکني . خدايا ميدونم وقتي به بن بست ميرسم باهات تنها ميشم و
حرف ميزنم و ازت راهنمايي ميخوام و باهات درد دل ميکنم و دعا ميکنم تا
کارم راه بيفته . تو که ديگه اخلاق آدمات را ميدوني . خدايا کاش وقتي در
اوج شادي هم هستيم تو را ياد ميکرديم و دو رکعت نماز شکرميخونديم که
سپاسگزار لطف و کرم تو باشيم .
خداجونم ميدوني که خيلي تو را دوست دارم و اگه همسرم و همه را
دوست دارم چون عشق تو در وجودمه . اگه ميخوام به کسي کمک کنم به
خاطرعلاقه به توست و چون ميدونم لبخند به لبانت مينشينه از خطاي
ديگران ميگذرم . خدايا دلواپسم ازآينده اي مبهم و نتيجه کارهاي آدميانت
روي زمين . دلم ميخواد برات بگم که گاهي واژها هم معني اصلي خودشون
را از دست ميدهند مثل عشق مثل ايثار مثل خيلي چيزهاي ديگه که از روي
اجبار و به خاطر وضعيت نابساماني که آدميانت روز زمين بوجود ميارند
نشون داده ميشه . ياد سرگذشت زني فداکارافتادم که به خاطر فقر و
تنگدستي و براي حفظ آبرو مجبور شد به شوهرش که اونو خيلي
دوست داشت اجازه بده با زن پولدار ديگه ازدواج کنه تا بتونه از مال اون
زن زندگيشو حفظ کنه و دوتاييشون و بچه هاشون به فساد کشيده نشند و
دست گدايي به سوي آدم هاي مغرور و سر تو لاک زندگيشون دراز نکنند .
آيا به راستي اين عشق است ؟ اين ايثار است ؟ خدايا گيجم . تلخي تنهايي
درحالي که درجمع هستم و کسي به کسي نيست و تلخي غرور آدمهايي که
فقط به فکر خودشون هستند و تلخي زندگي که آدم هيچ نقشي در آن ندارد
و ديگران به جاي او ميخواهند و زندگي ميکنند و تصميم ميگيرند و تلخي
زنده بودن بدون خواستن و تمايل به ادامه زندگي . خدايا نااميدي بدترين
دردي است که اميدوارم هيچوقت به آدمهات نچشاني.خدا جونم چه قدر
خوب ميشد اونقدر از خودمون راضي بوديم که با لذت زندگي ميکرديم و
هميشه با رضايت تو به زندگي ادامه ميداديم . دلمون ميخواد اما نميگذارند
کاش تو نميگذاشتي که نگذارند و کاش ما را در امتحاني قرار ندي که
نتونيم سربلند بيرون بياييم . خدايا زندگي شيرينه اما درست و سالم زندگي
کردن خيلي سخته به خصوص براي کساني که در خانواده هايي بزرگ
شدند که با درستي ميانه اي نداشتند و وارد زندگي ميشند که نميتونند
و يا نميگذارند . خدايا گاهي آدم فکرميکنه که درست زندگي ميکنه و بعد
سالها متوجه اشتباهش ميشه و گاهي ميخواد تصميم درست بگيره اما
ناتوانه . خدايا تو تنها کسي هستي که ميتوني و اجازه داري به جاي ما
تصميم بگيري و درست بخواهي .
خدايا دست مارا بگير و رها مکن حتي اگه خودمون با بي احتياطي
اونو رها کرديم . گاهي مثل بچه ها اين فرشتگان بيگناه و پاک آرزو
ميکنم يک جايي در کنارت مينشستم و از همه مخاطرات و اين تلخي هاي
زندگي رها ميشدم و با عطر دلنواز کرمت و لذت حضورت به آرامش
ميرسيدم. |
|
|
|
|
|
مشخصات
: |
|
ارسال
: |
چهارشنبه 22 اسفند 1386 |
|
بازديد
:
|
5970 مشاهده جزئيات
|
|
امتياز
:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرجان
اي خدا من هم خيلي دلم مي خواهد باهات حرف بزن. اين اولين باري است كه تنها شدم ولي نمي دانم تا يك دو يا پنج دقيقه ديگر تنهايي ام ادامه دارد.
خدا جون خيلي دلم گرفته چه جوري باهات دردودل كنم. من كه تنها ترين آدم روي كره زمين هستم. من كه با مادرم نمي توانم دردودل كنم چون سريع عصباني مي شود. با پدرم نمي توانم چون اون هم خيلي من را دوست دارد و همش غصه من را مي خورد با برادرم نمي توانم چون چند باري كه باهاش دردودل كردم به بابام گفت. به خواهرم نمی توانم چون مي ترسم زندگي ام بدتر شود. خدا جون تو كه مي داني من هر روز و هر شب بايد تحقيرها و توهين ها و داد و فرياد همسرم را بشنوم و فقط بگويم تو راست مي گويي و آخر هم اون بگويد كه من تحقيرش مي كنم. اگر هم كلمه اي جوابش دهم كتكم مي زند. خدايا تو مي داني من در خانه اي بزرگ شده بودم كه كه هيچ كس به من بالاتر از گل نمي گفت من كسي بودم كه ديوانه وار عاشق پدرم بودم و اون هم عاشق من ولي خداجون خودت مي دوني كه الان حق ندارم اسم پدرم را در خانه ام ببرم يا اينكه عكسشو نگاه كنم. خدايا اگر من طلاق بگيرم جواب مردم را چي بدهم. جواب مردمي كه 2 سال تمام فقط با تهديد همسرم از همسرم خوب گفته ام و به مردم نشان داده ام كه بهترين زندگي را دارم و ديوانه وار عاشق همسرم هستم. خدايا تمام مدت ازت مي خواهم من را هم ببري پيش خودت ولي نمي بري خدايا جديدا همسرم هم بهم مي گه كه الهي بميرم. چرا خداجون مي گذاري اينقدر خوار و خفيف شوم.
خداجون دوست دارم. رهايم كن. الان داره صدايم مي زنه تا دوباره داد نزده بايد برم. خدايا شبي هوايم را داشته باش . حداقل بيا كنارم تا نترسم و تنها نباشم
پاسخ
:
جمعه 24 آبان 1387
بوران
سلام
من از خوندن مطالب مرجان واقعاً زيرورو شدم...خود من به پدرم شديداً علاقه دارم واگه زني داشتم كه اين همه ارزش واحترام براي پدرش قائل بود دورش ميگشتم
بعضي وقتا واقعاً خيلي چيزا برعكسه....مثلاً خدا گل را به بز مي دهد! بز هم خوب معلومه چكار ميكنه.... اي اي اي
پاسخ
:
شنبه 30 آذر 1387
يه بنده خدا
سلام خدا دوست مهربانم
خدايا با نامت اين نامه رواغاز ميكنم اميدوارم مثل قاصدك بره به طرف تو و سلامم رو بهت برسونه. خدايا شكرت كه داري زندگيمون رو سرو سامون ميدي ميخواستم ازت به عنوان يه بنده كوچيك بخوام كه شر ادمايي كه زندگي ما ادما رو به جهنم تبديل ميكنن از زندگيمون كم كني خداياشكرت كه پدر و مادرم كمتر كارشون به دعوا ميكشه چون ديگه حالا اونا با هم قهرن يه قهري كه سكوت خفقان اوري رو به وجود اورده اخه من تو سكوت ارامش بيشتري دارم هرچند كه دارم خفه ميشم ولي بهتر از دعوا و كتك كاريه چون هرلحظه بايد منتظر باشي كه بري بيرون مثل يه حامي براي مادري كه دوسش دارم جلوي پدري كه اونم خيلي دوسش دارم بايستي چه احساس غريبيه عشق همراه با تنفر! خدايا ازت ممنونم كه به حرفام گوش ميدي چون من تنهايي تحمل اينهمه تنهايي رو نداشتم خداي من ميدونم كه شكر نعمتت رو به جا نميارم منو ببخش به خاطر گناهايي كه انجام دادم و مهربونياتو درك نكردم به اميد روزي كه يه قدم بيشتر بهت نزديك شده باشم
پاسخ
:
پنجشنبه 03 بهمن 1387
senator :s.h
خوبه بيشتر كار كنيد بهتر ميشه
پاسخ
:
پنجشنبه 03 بهمن 1387
vahid مرد تنهايي
بجه ها هيج موقع تحت هيج شرايطي خدا رو فراموش نكنيد.بيشتر با توم دوست من مرجان حسابي بهم ريختم
پاسخ
:
يکشنبه 20 بهمن 1387
|
,
تلفون ,
دوختران ,
پرردگار ,
علت ,
اسامی ,
[سوال+جلسه ,
خواستگاری] ,
پرسيدن ,
دست ,
دردناک ,
خواستگار ,
دختروپسرها ,
برا ,
بايك ,
ازداج ,
صريح
|